محمدفرزاممحمدفرزام، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه سن داره

پسرم هدیه خدا

چهار دست و پا رفتن یا ایستادن.......؟؟

قبل از اینکه 9 ماه گل پسری تمام بشه و وقتی تو سن 8 ماه و نیم بود. تازه یاد گرفته بود بدون اینکه بیفته بطور صحیح و مستمر بصورت 4 دست وپا حرکت کنه. و خودش کلی ذوق میکرد.ضمن اینکه شیطنتاشم بیشتر شده بود. گل پسری توی همین حین یادگرفت بایسته اونم کجا؟؟؟ یه روز که توی تختش گذاشته بودمش،دیدم دستش رو گرفت به لبه تخت و بلند شد ایستاد. نمی دونستم خوشحال شم و نگاش کنم یا برم و زود بغلش کنم تا نیوفتاده؟!!! چون تخت محمدفرزام مثل همه تختها دو طبقه است .طبقه اول که بالا وصل میشه مال زمانیه که بچه هنوز نمیتونه بایسته و ارتفاع کمی داره و بعد میشه اون قسمت رو از تخت جدا کرد و تخت پایین میره که بتونه توش بایسته. خلاصه اینجوری شد که ما ه...
1 اسفند 1391

17 ماهگیت مبارک

17 ماهگیت مبارررررررررک یه عالمه بوس واسه نفس مامان نفس مامانی امروز 17 ماهه شد همیشه پایدار باشی عشق مامانی قد و بالای تو خوشتیپ رو بنازم ...
12 دی 1391

گردش دسته جمعی

سلام به گل پسرم که وقتی بزرگ شد میخواد این دفتر خاطرات مجازی رو بخونه و ورق بزنه و یه سلام به همه دوستای دنیای مجازیمون . روز پنج شنبه 23 آذر تصمیم بر آن شد که فردا که هم روز جمعه هستو هم هوا خوبه بزنیم به دشت و کوه. البته شهر ما از این چیزا نداره فقط یه جاده ساحلی داره خلاصه روز جمعه وسایل و خوراکی هارو آماده کردیمو همگی رفتیم جاده ساحلی.   الهی قربونت بشششششششم برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب میریم تا اونجا گفتیم که وسایل رو جمع کردیمو رفتیم جاده ساحلی...... و اما همراهان آقا جون و مادر جون،که زحمت آماده کردن کبابا با مادرجون بود. خاله معصوم و عمو حسین،خانواده عمو عبدالله و خانواده عمو سهراب عموی با...
12 دی 1391

بلند ترین شب سال 91

شب یلدای امسال هم گذشت.ان شاالله که برای همه به خوبی و خوشی گذشته باشه.   به صد یلدا اللهی زنده باشی انار و سیب و انگور خورده باشی اگر یلدای دیگر من نباشم توباشی و تو باشی و تو باشی     برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مرجعه کنید.   یلدای امسال همه اعضای خانواده بابایی به همراه مامان جون و دایی سعید و خانمش و همینطو خانواده عمو سهراب عموی بابایی خونه ما بودن.خیلی خوش گذشت. همینجا جا داره از مامان گلم و صفورا جون (خانم برادرم) تشکر ویژه کنم. مریم جان(هم عروس گلم)ومحبت خانم دختر عموی بابایی به سفارش خاله معصوم کیک درستیده بودند.دستشون درد نکنه حسابی کیک بارون شدیم و شبمون ش...
5 دی 1391

وبلاگمون یک ساله شد.....

سلام دوستای گلم بالاخره بعد از 2 ماه و کلی تاخیر دوباره اومدم تو وبلاگ گل پسر. راستی یه خبر: در تاریخ 1391/09/11 وبلاگمون یه ساله شد.(البته با تاخیر این پست رو گذاشتم )   خیلی وقته از پسر گلم که حالا هم شیطنتاش زیاد شده،هم خیلی چیزا یاد گرفته نه مطلب گذاشتم و نه عکس.ولی قول میدم این دفتر خاطرات مجازی رو زود زود به روز کنم یا به قول نتیا " آپ " کنم.انشاالله.   خیلی چیزا واسه گفتن دارم،اینکه بالاخره گل پسری بعد از اینکه تونست به ترسش غلبه کنه تو 14 ماهگی راه افتاد و اینکه میتونه اسم مامانی و بابایی رو صدا بزنه از کی و چه طوری رو بعدا میگم.و خیلی چیزای دیگه... الان اینجا از گل پسری عکس ندارم ولی حتما عکسه...
29 آذر 1391

عید سعید فطر مبارک

بعد از یک ماه روزه داری تو این هوای گرم مرداد ماه، از خدا می خوام که به ما توفیق بده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین) و چقدر سخت است که                   این عزیزترین عید را                                 بدون آن عزیزترین غایب                &nbs...
1 شهريور 1391